سپهر جونسپهر جون، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 8 روز سن داره
هستی جونهستی جون، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه سن داره

*سپهر و هستي* روياهاي واقعي من و بابا

عكسهاي تولد دوسالگي تو...

پسركوچولوي قشنگم! امسال تولدت يه مقدار -بهتره بگم:"كلي"- باسال پيش متفاوت بود... اول اينكه همزمان با ماه رمضان شده بود، بعدهم عموهاي خوبت-عمورضا و عمومحمود- نمي تونستن توجشنت حضور داشته باشن و خلاصه كنم امسال جمعمون جمع نبود... براي همين تصميم اين شد كه يه جشن كوچولوي سه نفره بگيريم، برنامه هم اين بود كه اول ببريمت شهربازي طوفان يه صفايي كني و بعدهم بيرون شام بخوريم و آخرشب با يه كيك بريم خونه ي مامان جون اينا تا به قسمت خوب ماجرا يعني كادو گرفتن برسيم... آخه تو عاشق كادوگرفتني... اما متاسفانه بازهم بخاطر ماه رمضان و بي حالي مامان و بابا و البته گرماي هوا ترجيح داديم كه شهربازي رو هم حذف كنيم .به اين ترتيب قبل ازافطار به ديدن مادرجون رفتي...
2 مرداد 1392

يك قدم ديگه باقدمهاي كوچولوي تو...

زيباي من! هستي من! اميدمن! روح زندگيم! اين روزا باهمديگه يه قدم ديگه به دنياي بزرگتر شدنت برداشتيم... ومن باز به تو افتخار كردم و قلب مهربونت رو پرستيدم... امروز 4امين روزه كه ازشير گرفتيمت و تو بيش از اينكه به فكر خودت باشي نگران اوف شدن مي مي هستي چقدر خوش قلب و مهربوني سپهر من... اميدم! تاهمين -كمتر از يك -هفته پيش بمحض اينكه از سركار ميومدم بهم مي چسبيدي و تا حقت رو نمي گرفتي! ازم جدا نمي شدي... وحالا فقط به اين كه برات كتاب بخونم تا چشماي قشنگت سنگين بشه و بخواب بري هم راضي هستي... امروز از يكي از دوستان رسم جالبي رو شنيدم كه بنا دارم حتما اجراش كنم چون بنظرم رسم جالب و منطقي رسيد، -رسم كوزه شكستن!- دليلش هم اين بود كه بچه باا...
18 خرداد 1392